اول مهر 1396، صبح خیلی زود، از اولین کسانی بودم که در دانشگاه حضور داشتم. از هیجان رفتن به کلاس خوابم نبرده بود و تند و تند از همه جا عکس میگرفتم. ذوق پیدا کردن کلاس، اولین کلاس، و دیدن استاد جدید آنقدر زیاد بود که حد ن...
اول مهر 1396، صبح خیلی زود، از اولین کسانی بودم که در دانشگاه حضور داشتم. از هیجان رفتن به کلاس خوابم نبرده بود و تند و تند از همه جا عکس میگرفتم. ذوق پیدا کردن کلاس، اولین کلاس، و دیدن استاد جدید آنقدر زیاد بود که حد نداشت.
اول مهر 1396، درست 28 سال از اولین ورود و 21 سال از خروج من به دانشگاه میگذشت. این تجربه را داشتم و باز هم مانند کودکی جست و خیز میکردم. کتابها خریده بودم و کتابها خریدم. در هر دوره آموزشی که میشد شرکت کردم. همه جا بودم تا جای خودم را بشناسم و بدانم. هنوز مهرماه برای من بوی تازگی دارد، هنوز.

برچسب:
نویسنده: آرین رضوانی