به طور کلی آدم مناسبی برای توصیه کتاب و فیلم نیستم. یا دوستشان داشتم یا نداشتم که از همان یکی دو کلمه اول همان حس را میخواهم مستقیماً به مخاطبم ارائه دهم و تا قضیه را اسپویل نکنم ول کن ماجرا نیستم چون دقیقا همان نقطه با...
به طور کلی آدم مناسبی برای توصیه کتاب و فیلم نیستم. یا دوستشان داشتم یا نداشتم که از همان یکی دو کلمه اول همان حس را میخواهم مستقیماً به مخاطبم ارائه دهم و تا قضیه را اسپویل نکنم ول کن ماجرا نیستم چون دقیقا همان نقطه باعث آن احساسات در من شده است که خیلی دوست دارم به شخص مخاطبم انتقال دهم.
یادم میآید اولین بار که فیلم AI استیون اسپیلبرگ را دیدم رسماً چند روزی روانی شده بودم که چرا یک حلقه از موی مادرم را یادگاری نگه نداشتهام و در زمان مواجهه با موجودات فرازمینی، من از کجا DNA مادرم را بیاورم تا دوباره زندهاش کنم؟ در حالیکه مادرم مدتها بود به خاطر شیمیدرمانی موهایش را از دست داده بود و مویی در کار نبود که بخواهم یادگاری نگه داشته باشم. اما این حس بد مدتها با من بود طوری که چند شب با گریه بیدار شدم. یک بار در کلاس زبان صحبت از تعریف کردن یک قطعه فیلم شد و من آنقدر سر توضیح همین فیلم اشک ریختم که دستور زبان و کلمات مناسب و جایگذاری آنها فراموش شده بود و همه کلاس تلاش داشتند من را از ادامه تعریف فیلم بازدارند. این طوری احساساتی میشوم.
سر قسمت آخر چهارگانه راما آرتور سی کلارک (راز راما) هم همین احساسات مشابه را دارم و وقتی حرف به لحظات آخر زندگی نیکول میرسد بغض امانم را میبرد. برای همین تنها روش مناسب معرفی کتاب برای من، نوشتن است. در امر نوشتن، بارها میتوان بخشهایی را حذف کرد یا تغییر داد و کمتر احساسات همانند کلمات خود را نشان میدهند.
دوست دارم هر کتابی که میخوانم معرفی کنم؟ حقیقتش را بخواهید، نه. تقریباً هر زمانی که بتوانم کتاب میخوانم اما خیلیها را فقط خواندهام، بعضیها را دوست داشتهام و با برخی دیگر زندگی کردهام. در کتابخانههایی که در گوشه گوشه منزل داریم جایگاه هر یک به طور کامل مشخص است. از بعضی کتابها، چند جلد دارم. از بعضیها برای هدیه دادن دارم، و بعضیها را که تعدادشان خیلی کم است گوشهای قرار دادهام که فقط با دیدن جلد و شیرازهشان هم روحم تازه میشود. بعضی از کتابهایم برگه برگه شدهاند از بس که مکرر خواندهام که همین هم حس بسیار قشنگی بهم میدهد.
از آنها شاید هرگز متنی ننوشتهام، علاقه بینمان، یک امر خصوصی بین من و آن یک جلد کتاب است، یک حس خاص. کتابهایی هم هستند که هرگز دوست نداشتم و گاهی بسیار معروفند، و متوجه نمیشوم چرا.
اما چون نوشتن از کتاب از علاقمندیهای من بوده، بخشی از این وبلاگ را به نوشتن درباره آنها قرار دادهام. در مورد پنج کتاب آخری که در زیر آمده قبلاً توضیح دادم که در مسابقهای شرکت کردم که شرط مقطع تحصیلی را قید نکرده بودند و مطلب ارسالی مرا حذف کردند. برای همین با همان فرمت مسابقه (که به نظرم مناسب بود) در اینجا قرار دادم. آن دوران، روزهای سختی برای من و خانوادهام بود که با تنها روش آرامشبخشی که میشناختم، یعنی نوشتن در باره کتاب، گذراندم. برای همین آن حذف را به دل نگرفتم و به سادگی با درج مطالب در اینجا، از آن عبور کردم.
خلاصه آن که همه چیز در مورد کتاب دلنشین است، خریدنش، هدیه دادنش، خواندنش، معرفی کردنش، لمسش، بویش، حتی بیرون کشیدن آنهایی که دوست نداشتی از قفسه کتاب، چون حتماً یک رد پایی از خود در ذهنت گذاشتهاند.
جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به کتاب در این گزارش ارائه شده است.
این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.
جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره نوشتن در متن مقاله بررسی شده است.
برچسب:
نویسنده: آرین رضوانی