خرید بک لینک

دل نوشته‌ها، علاقمندی‌ها

مسابقه؟

بعضی وقت‌ها در زندگی احساس می‌کنم در یک مسابقه بی‌نام و نشان قرار گرفته‌ام که تنها شرکت‌کننده‌اش خودم هستم. خط اول استارت که بزنم دیگر کسی جلودارم نیست. محور این است که نمی‌دانم خط پایان کاری وجود دارد یا نه و احساس عبور از روبانی به نام خاتمه خط ندارم، اما انگار که گام‌هایم آرام آرام آهسته می‌شوند به زندگی روزمره برمی‌گردم تا استارت بعدی. تناوب مشخصی هم ندارد اما لحظاتی هست که از خوشی بودن در یک مسابقه با خودم سرشار از هیجان و غرور می‌شوم و زمانی که آرام گرفته‌ام از سکون و صبوری‌ام به خود می‌بالم. هر دو حالت را دوست دارم ولی از آنجا که به آدرنالین زیاد اعتیاد دارم، حس مسابقه دلچسب‌تر است.

در فعالیت ورزشی هم همین طور هستم، در موسیقی، در خواندن کتاب. ریتم، تناوب، هیجان، و باز هم ریتم. دیروز از کتاب‌هایی که از تابستان گذشته تا در روز جاری خواندم عکس گرفتم. خاک آمریکا، قلب دوخته، زمان آیندهها، ستاره‌ساز، بازمانده روز، مغازه جادویی، انتقام، بندها، مخاطب خاص، روایت بازگشت، گربه‌ای که کتاب‌ها را نجات داد، پیش از آنکه حافظه‌ات محو شود، روزها در کتاب‌فروش‌رسانیی موریساکی، ماجرای جالب دافنه، جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند، گشت جن در خط بنفش، گربه راهنمای ما و نامه‌هایی از لوازم‌التحریرارائهی شیهودو در گینزا و یکی دو جلد دیگر که چون جابجا کردم پیدایشان نکردم. یک قفسه پر از کتاب‌های نخوانده دقیقاً بالای همین قفسه منتظر مسابقه بعدی است و مسلما کلی کتاب که هنوز نتهیهم و در حال تکمیل لیست خریداری هستم.

مسابقه این دفعه کتاب‌خوانی من البته یک محرک خیلی جذاب داشت. انتشارات آموت یک گروه کتابخوانی و علاقمندان به انتشارات دارد که عاشقانه و قعالانه به معرفی نویسندگان و مترجمان می‌پردازند و آنقدر اثر معرفی می‌کنند که آدم از حجم نخوانده و ندانسته‌هایش شرم می‌کند. از سوی دیگر جلساتی که گاهی در انتشارات و کتابعرضهی آموت برگزار می‌شود و بودن در جمع آن‌ها به من حس بودن در خانواده را می‌دهد. برخی کتاب‌هایی که خواندم را شاید هرگز انتخاب نمی‌کردم اما به راهنمایی‌های آقای علیخانی که ناشر آموت هستند و البته یک نویسنده پرتوان و علاقمند اعتماد کردم. این بار ریتم این دویدن، بودن در جمع این گروه دوست‌داشتنی بود. در لحظاتی که تمام زندگی مرا با صبر مورد آزمون قرار داده بود، این مطالعه پرسرعت به من حس زنده بودن می‌داد و حرارت زندگی می‌بخشید. از همه کسانی که نادانسته این حس قشنگ را به من بخشیدند سپاسگزارم.

با عشق

@aamoutnevesht

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: جمعه 27 شهريور 1405 ساعت: 23:05

صفحه بندی