خرید بک لینک

اولین کتابهایی که از پل استر خواندم به نیمه اول سالهای 1380 برمیگردد. آنقدر داستان و محیط آن برایم عجیب بود که انگار به جهانی ناشناخته پرتاب شده بودم. آن ادبیات جادویی که از آن نام میبرند برایم در همین کتابها بود. گیجی و ابهامی که در خواندن داستان داشتم لذتبخش بود و تمرکز زیادی میطلبید. فکر کنم یکی از کسانی باشم که چاپهای اول کتابهای کشور آخرینها، کتاب خاطرات زمستان، سهگانه نیویورک، دیوانگی در بروکلین و شب پیشگویی را دارم. آنقدر شیفته شده بودم که چند طرح با آبرنگ از چهره نویسنده کشیدم. البته فقط آخرین که بهترین هم بود را نگهداشتم. ناگفته نماند که استادم هم دستی به آن کشیده که جذاب درآمده است. دفترچه سرخ را که خواندم تا مدتها در لوازم تحریریها به دنبال یک دفتر کوچک با جلد قرمز بودم که با خودم این طرف و آن طرف ببرم و جملاتی که به فکرم میرسد را در آن بنویسم. با فوت او در این ماه، اغلب به آن روزها فکر کردم و این که چه شد که دیگر آنقدر کتابهایش را دوست ندارم.

شاید بشود گفت از زمانی که با 1 آشنا شدم آن هم از بهترین داستانش، کافکا در ساحل، جادوی استر به یکباره از بین رفت. موراکامی از دنیایی مینوشت که با آن آشنایی نداشتم. از ژاپنی که نمی1. هرچند در آن ژاپنی که موراکامی معرفی میکند، همگی موسیقی بلوز گوش میدهند و آلبومی از بیتلزها دارند و با ادبیات غربی سرو کار دارند، دقیقاً همان چیزهایی که خود ژاپنیها را علیه او شورانده است. با این حال یک غریبی خاصی در آثار داستانی موراکامی وجود دارد که زیر دندان من مزه داده است. یک جور بیگانگی با محیط، آدمها و روابط آنها. به دلیل این که نویسنده پرفروشی است، ناشران مختلف یک عالمه کتاب داستان کوتاه از او را به فروش میرسانند که پر هستند از داستانهای تکراری او با نامهای مختلف بر روی جلد. در نتیجه من از موراکامی، یک عالمه کتاب داستان کوتاه خریدم که از هر کدام شاید یک یا دو داستانش را قبلاً نخوانده بودم. داستانهای کوتاه موراکامی، ژاپنیترند و کمتر غربی. از رمانهای دیگرش، جنگل نروژی، 1کیو84، و تعقیب گوسفند وحشی را خیلی با لذت خواندم. اما موراکامی به جز رمان و داستان کوتاه، خیلی نوشته است. نوشتههایی که تا اعماق وجودم نفوذ کرده و مرا اسیر خود. این نوشتهها، نوشتههای واقعی از زندگی واقعی و از دید موراکامی هستند.

کتاب اولی که از او به این سبک خواندم، از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم بود. او آنقدر صریح و بیپروا از خودش، زندگی، افکار درونی، و دلایلش برای دویدن و دوندگی صحبت کرده که انگار با دوستی درد دل میکند. آنقدر انگیزه در این کتاب هست که برای یک عمر کافیست. این کتاب را آنقدر خریده و هدیه دادهام که حد ندارد و با این حال گمان میکنم هنوز سه چهار جلدی دست نخورده از آن دارم.

کتاب دیگر، داستان نویسی به مثابه شغل است. این کتاب حرفهای تر از کتاب قبلی نوشته شده و چون به موضوع شغل اصلی نویسنده برمیگردد، دقت بیشتری در نگارش آن شده است. با این حال هنوز صمیمیت خود را حفظ کرده است. اما تیر خلاص را در قلب من کتاب مترویش زده است. در این کتاب که مجموعه مصاحبههای او با تعدادی از قربانیان و بازماندگان حادثه تروریستی گاز سارین در مترو توکیو است، این موراکامی نیست که حرف میزند اما صدایش را از دهان مصاحبهشوندگان میتوان شنید. این که او، در مقام یک نویسنده داستانی، چنین دغدغه انسانی داشته، و از کنار یک حادثه دلخراش به سادگی نگذشته، ساعتها، روزها و ماهها به دنبال این افراد گشته، آنرا راضی به مصاحبه کرده و در نهایت به خواست عده زیادی احترام گذاشته و همه آن ساعتها مصاحبه را حذف، اصلاح و تغییر داده است به حدی قابل احترام است که مقام انسانی او را نشان میدهد. چیدمان این مصاحبهها بر اساس ایستگاههای مترویی که حادثه در آن اتفاق افتاده نیز در نوع خود بسیار شایان توجه است.

دوست داشتم از پل استر هم چنین مطالبی بخوانم. چند مصاحبه با چند روزنامه و مجله، تنها مطالبی است که از زندگیاش خواندهام. دوست داشتم از درون نویسنده، افکار و دغدغههایش بیشتر بدانم، خارج از محیط داستانی او. میگویند ژاپنیها خیلی درونگرا هستند اما من از موراکامی خیلی بیشتر از پل استر آمریکایی بیشتر میدانم.

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 13:17

صفحه بندی