خرید بک لینک
دل نوشته‌ها، علاقمندی‌ها مسابقه؟ بعضی وقت‌ها در زندگی احساس می‌کنم در یک مسابقه بی‌نام و نشان قرار گرفته‌ام که تنها شرکت‌کننده‌اش خودم هستم. خط اول استارت که بزنم دیگر کسی جلودارم نیست. محور این است که نمی‌دانم خط پایان کاری وجود دارد یا نه و احساس عبور از روبانی به نام خاتمه خط ندارم، اما انگار که گام‌هایم آرام آرام آهسته می‌شوند به زندگی روزمره برمی‌گردم تا استارت بعدی. تناوب مشخصی هم ندارد اما لحظاتی هست که از خوشی بودن در یک مسابقه با خودم سرشار از هیجان و غرور می‌شوم و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: جمعه 27 شهريور 1405 ساعت: 23:05

داستان کوتاه- ماجرای پدر پسریتو راه همش دارم فکر می‌کنم چیه این بسته که دارم می‌برم تحویل بدهم. به ریخت و قیافه یارو نمی‌خورد یک بسته کوچولو تو کیسه پلاستیکی سیاه تحویلم بده. همچین گفت بیایید بالا که گفتم چی هست بارش. دکان‌های طبقه همکف که همشون اسق...تو راه همش دارم فکر می‌کنم چیه این بسته که دارم می‌برم تحویل بدهم. به ریخت و قیافه یارو نمی‌خورد یک بسته کوچولو تو کیسه پلاستیکی سیاه تحویلم بده. همچین گفت بیایید بالا که گفتم چی هست بارش. دکان‌های طبقه همکف که همشون اسقاطی فروش و لوستری بودند. یه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 22:05

از معرفی کتاب نوشتنبه طور کلی آدم مناسبی برای توصیه کتاب و فیلم نیستم. یا دوستشان داشتم یا نداشتم که از همان یکی دو کلمه اول همان حس را می‌خواهم مستقیماً به مخاطبم ارائه دهم و تا قضیه را اسپویل نکنم ول کن ماجرا نیستم چون دقیقا همان نقطه با...به طور کلی آدم مناسبی برای توصیه کتاب و فیلم نیستم. یا دوستشان داشتم یا نداشتم که از همان یکی دو کلمه اول همان حس را می‌خواهم مستقیماً به مخاطبم ارائه دهم و تا قضیه را اسپویل نکنم ول کن ماجرا نیستم چون دقیقا همان نقطه باعث آن احساسات در من شده است که خیلی دوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 22:05

سال کهنه، سال جدید

آغوشی باز در سال جدید برای پذیرش افکار جدید، شروعی برای در آغوش کشیدن بهاری جدید است، پر از سرشاخه‌های پرطراوت تازگی و جوانی.



آغوشی باز در سال جدید برای پذیرش افکار جدید، شروعی برای در آغوش کشیدن بهاری جدید است، پر از سرشاخه‌های پرطراوت تازگی و جوانی.

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 22:05

هوش مصنوعی و مناوائل دهه 80 شمسی، داستانی نوشتم، به انگلیسی، که در آن مرد تنهایی با هندزفری خودش زندگی خیلی دوستانه‌ای داشت و تمام مدت در حال گفتگو بودند تا روزی پائیزی، مرد در مسیری می‌رود که از قبل هماهنگ نکرده بود. هندزفری شروع کرد ...اوائل دهه 80 شمسی، داستانی نوشتم، به انگلیسی، که در آن مرد تنهایی با هندزفری خودش زندگی خیلی دوستانه‌ای داشت و تمام مدت در حال گفتگو بودند تا روزی پائیزی، مرد در مسیری می‌رود که از قبل هماهنگ نکرده بود. هندزفری شروع کرد به اعتراض که کجا می‌رویم و چرا در برنامه رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 22:05

جشنواره حرکت، نشریه پیک دانشلینک اعلام:لینک اعلام:درخشش دانشگاه الزهرا در جشنواره حرکتجشنواره، نشریه، حرکت، دانش، تاخیراما تحویل لوح و معرفی برندگان تا امسال 22 اردیبهشت ماه به تاخیر افتاد. در نهایت در مجلسی شاد پر از ساز و آواز و شعر و ادب، در آئین نکوداشت میراث ماندگار شعر و ادب پارسی این امر به سرانجام رسید.خوش گذشت و از همه مهم‌تر از محضر یکی دو استاد با ارزش استفاده بردیم، اما، که اما زیاد داشت. از تاخیر یکساعته در شروع برنامه که انگار عادت شده، از اسم‌های اشتباهی که نوشته و چاپ شده بودند، ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 22:05

باز هم من و گربه، این بار در کتاب‌هاواقعا به این نتیجه رسیدم که در عشق و محبت بسیار انسان صادقی هستم. هرگز از علاقه خودم به گربه، نه کلیپی ساختم، نه فالور و مخاطب جمع کردم، نه این علاقه را فریاد زدم. اطرافیانم می‌دانند گربه دوست دارم، خانوادگی گربه دوست داریم برای همین نیازی به انتشار این خبر نیست و این امر آنقدر بدیهی است که غذا دادن به گربه، توجه به آن‌ها، داشتن بی‌شمار عکس و فیلم از آن‌ها جزو روتین‌های عادی و روزمره زندگی است. عکس پروفایل گروه خانوادگی ما عکس بلوط (گربه وحشی و جذاب محلهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 22:05

معرفی کتاب فرداها و ستاره‌سازبرعکس، داستان "ستاره‌ساز" از آسمان آفتابی‌اش شروع کرد. کاش کمی دیرتر حدسم درست از آب در می‌آمد اما نگرانی‌ام با هر صفحه بیشتر شد و با آن که همه چیز در کنار دریاچه طاووس و بر روی تپه آرتور زیبا و قشنگ بود، انتظار حادثه را...برعکس، داستان "ستاره‌ساز" از آسمان آفتابی‌اش شروع کرد. کاش کمی دیرتر حدسم درست از آب در می‌آمد اما نگرانی‌ام با هر صفحه بیشتر شد و با آن که همه چیز در کنار دریاچه طاووس و بر روی تپه آرتور زیبا و قشنگ بود، انتظار حادثه را می‌کشیدم. حادثه‌اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 22:05

معرفی کتاب: شعر 78 سالهاوج احساسات زمانی بود که صدای شعرخوانی پسرشان، یحیی، و عروسشان، ندا، از آمریکا پخش شد. واقعاً لحظه پراحساسی بود. آغوش خانم رهادوست برای تک تک ما چنان گشاده بود و هر یک را به گرمی خوش‌آمد می‌گفتند که گویی مادر همه ما بودن...اوج احساسات زمانی بود که صدای شعرخوانی پسرشان، یحیی، و عروسشان، ندا، از آمریکا پخش شد. واقعاً لحظه پراحساسی بود. آغوش خانم رهادوست برای تک تک ما چنان گشاده بود و هر یک را به گرمی خوش‌آمد می‌گفتند که گویی مادر همه ما بودند، استاد ما، عزیز دل ما.خود کتاب وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 22:05

مهرماهاول مهر 1396، صبح خیلی زود، از اولین کسانی بودم که در دانشگاه حضور داشتم. از هیجان رفتن به کلاس خوابم نبرده بود و تند و تند از همه جا عکس می‌گرفتم. ذوق پیدا کردن کلاس، اولین کلاس، و دیدن استاد جدید آنقدر زیاد بود که حد ن...اول مهر 1396، صبح خیلی زود، از اولین کسانی بودم که در دانشگاه حضور داشتم. از هیجان رفتن به کلاس خوابم نبرده بود و تند و تند از همه جا عکس می‌گرفتم. ذوق پیدا کردن کلاس، اولین کلاس، و دیدن استاد جدید آنقدر زیاد بود که حد نداشت.اول مهر 1396، درست 28 سال از اولین ورود و 21 سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 22:05

مسابقه؟در فعالیت ورزشی هم همین طور هستم، در موسیقی، در خواندن کتاب. ریتم، تناوب، هیجان، و باز هم ریتم. دیروز از کتاب‌هایی که از تابستان گذشته تا امروز خواندم عکس گرفتم. خاک آمریکا، قلب دوخته، فرداها، ستاره‌ساز، بازمانده روز، مغ...در فعالیت ورزشی هم همین طور هستم، در موسیقی، در خواندن کتاب. ریتم، تناوب، هیجان، و باز هم ریتم. دیروز از کتاب‌هایی که از تابستان گذشته تا امروز خواندم عکس گرفتم. خاک آمریکا، قلب دوخته، فرداها، ستاره‌ساز، بازمانده روز، مغازه جادویی، انتقام، بندها، مخاطب خاص، روایت بازگشتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 22:05

سالها از آن زمان میگذرد که از چند ده متری دکه روزنامهفروشی جلوتر نمیشد رفت از بس روزنامه و مجله روی زمین پخش شده بود. نمیدانم پول را چطور حساب میکردیم چون اصلاً نمیشد روزنامهفروش را از آن راه دور دید. خیلی سال پیش، هر روز قبل از اداره چند تا روزنامه و دو سه تا مجله میخریدم. رئیسم حرص میخورد که روزنامهها را لوله کن که اسمشان معلوم نباشد بعد وارد ساختمان اداری بشو. من هم میگفتم خلاف که نیست، روزنامه رسمی مملکته، هزار جور مجوز داره، دلم میخواهد میخرم، دلم میخواهد میخوانم. تازه این سوای آنهایی بود که همسرجان میخرید و در خانه با هم تبادل میکردیم.یادم هست یکبار سوار تاکسی شدم و نفر کناری را دیدم که مجله میخواند. خیلی دقت کرده بود که اسم مجله مشخص نباشد و جلد را کاملاً لوله کرده بود. هرچقدر سرک کشیدم بیفایده بود. فقط دیدم که جلدش قرمز رنگ بود. جلوی یک دکه پیاده شدم و تمام مجلههای قرمز را خریدم. بعد از پیداکردن مجله، تا زمان بسته شدنش هر هفته میخریدم.خلاصه اینها را گفتم که بگویم خیلی سال است فقط از دکهها آب و آدامس میخرم. آنقدر جلو میروم که سیگارفروش (نه روزنامه فروش) را میبینم که در حال بازی کردن با گوشی موبایلش است. اینها را گفتم که خودم را توجیه کنم که چرا 50 شماره نشریه سه نقطه را ندیده بودم جز آخرین شماره آن، شماره 51، با عنوان "پایان". من که خودم سردبیر و مدیرمسئول یک نشریه دانشجویی کوچک بودم معنای کار در 10 شماره را خوب میدانم. 50 شماره کمرشکن است. 50 شماره یعنی انتخاب موضوع برای هر شماره، خواهش و تمنا از نویسنده، تمدید مهلت برای تحویل مطالب، تمدید مهلت تمدیدشده برای بستن صفحات، ویراستاری، صفحهآرایی، تطبیق مطلب برای پیدا کردن ایرادات و دوباره صفحهآادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1403 ساعت: 17:48

در این دوره زمانه چاپ و نشر بازار کتاب ایران، چاپ نود و دوم (تابستان 1402 با تیراژ هزار نسخه) کتاب بادام نوشته ون پیونگ سون از کتاب داستانهای کرهای با ترجمه ملیحه فخاری را در یک سفر دو روزه خواندم. تبریک میگم به تمام کسانی که در معرفی، نشر، توزیع و از همه مهمتر ترجمه زیبا و روان این کتاب دست داشتند. تبریک اصلی متعلق به نویسنده فهمیده کتاب است. به نظر من نویسنده میتوانسته این پرسش را از خود کرده باشد و بر اساس آن پژوهشی انجام داده و داستان را نوشته باشد: آیا تنها عامل انسان بودن ما و تعاملات انسانی ما با دیگران، "حس" کردن است؟ آیا وقتی ترس طرف مقابل را تجربه کرده باشیم، حاضر هستیم زمینهساز ترس برای دیگران باشیم؟ خشم چطور؟ تحقیر چی؟ نفرت؟ عشق؟ شرم؟ حالا سئوال اصلی اینجاست که اگر هیچ کدام از این احساسات را تجربه نکرده باشیم چه اتفاقی میافتد؟ راضی هستیم آن را به فرد دیگری تحمیل کنیم؟ دیگران را بترسانیم؟ برنجانیم؟این کتاب روایتی داستانی از تاثیر آموزش، مطالعه و رشد فردی و غلبه آن بر احساساتی است که گاهی تعاملات انسانی را به فاجعه سوق میدهند. در این کتاب، با اختلال آلکسی تیمیا و عدم امکان ابراز احساسات به دلیل کوچک ماندن هسته آمیگدال بادامی شکل در مغز است که وجه تسمیه نام کتاب از همین شکل بادامی آن است. در کتاب بارها به تاثیر مطالعه و آموزش از طریق مشاهده و مطالعه زندگی دیگران به طرز مستقیم اشاره شده است. در جایی از داستان مکالمه جالبی بین دو نوجوان آمده است که بسیار جذاب است. میخوانیم:- بگذریم. من فکر میکنم تو دایره واژگان محدودی داشته باشی.- هان؟- خیلی از واژههات رو فحشها تشکیل میدن که البته اونا هم خیلی متنوع نیستن. کتاب خوندن بهت کمک میکنه دایره واژگانت رو گسترش بدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 تير 1403 ساعت: 19:38

از شماره 93 زمستان 1400، به پیشنهاد استاد عزیزم، سرکار خانم دکتر کامران، مشاور محترم نشریه پیک دانش، مدیر مسئول و سردبیر نشریه پیک دانش شدم و با همکاری دانشجویان مشتاق و علاقمند تاکنون هر فصل با انتشار یک شماره ادامه دادیم. در این مدت علاوه بر ویراستاری، نقش نویسنده و مترجم در نشریه نیز عهدهدار بودم که باعث شد در جشنواره تیتر 13، جشنواره سراسری رسانه و نشریات دانشجویی، شرکت کرده و برای مقاله "سایهاب، کلاغ سیاه سارق مقالات علمی" رتبه سوم (آثار برگزیده - مقاله علمی علوم انسانی) را به دست آوردم. باید اعتراف کنم که خیلی کارنابلد بودم و آگاهی کمی از قوانین و دستورالعملهای نشر داشتم. هرچند دوره گذراندیم و در آزمون وزارت علوم شرکت کردیم، اما افراد زیادی در این راه به من کمک کردند که ذره ذره کار را بهبود دهیم. اکنون پس از دو سال و اندی تجربه، تمام تلاشم در مکتوب کردن این تجربیات و انتقال آن به افراد بعدی است.خیلی خوشحالم که دانشجوی فعال و پر از انگیزه دیگری به نام سرکار خانم مهسا حاجیعلی، از ویژه نامه بیست و یکیمین همایش علمی منابع دیجیتال و سرقت علمی، و شماره صدم نشریه سمت سردبیری نشریه را عهدهدار شدند و همکاری جدیدی را با یکدیگر شروع کردیم. هم اکنون در انتظار گردآوری مطالب برای دهمین نشریه از شروع کار من با آن و شماره 102 - بهار 1403 هستیم.شایان ذکر است سیزدهمین جشنواره سراسری رسانه و نشریات دانشجویی باهدف فراهمآوردن فضای رقابتی و پویا، با شعار «برای ایران بنویسیم» در دو بخش اصلی رقابتی و جانبی و ۵ بخش فرعی از زمستان ۱۴۰۲ کار خود را آغاز کرد و در اردیبهشت ۱۴۰۳ پس از داوری آثار به انتخاب آثار و معرفی نشریات برگزیده پرداخت. به گفته دبیر این جشنواره، داوری در دو مرحله انجام شد وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: جمعه 11 خرداد 1403 ساعت: 15:52

اولین کتابهایی که از پل استر خواندم به نیمه اول سالهای 1380 برمیگردد. آنقدر داستان و محیط آن برایم عجیب بود که انگار به جهانی ناشناخته پرتاب شده بودم. آن ادبیات جادویی که از آن نام میبرند برایم در همین کتابها بود. گیجی و ابهامی که در خواندن داستان داشتم لذتبخش بود و تمرکز زیادی میطلبید. فکر کنم یکی از کسانی باشم که چاپهای اول کتابهای کشور آخرینها، کتاب خاطرات زمستان، سهگانه نیویورک، دیوانگی در بروکلین و شب پیشگویی را دارم. آنقدر شیفته شده بودم که چند طرح با آبرنگ از چهره نویسنده کشیدم. البته فقط آخرین که بهترین هم بود را نگهداشتم. ناگفته نماند که استادم هم دستی به آن کشیده که جذاب درآمده است. دفترچه سرخ را که خواندم تا مدتها در لوازم تحریریها به دنبال یک دفتر کوچک با جلد قرمز بودم که با خودم این طرف و آن طرف ببرم و جملاتی که به فکرم میرسد را در آن بنویسم. با فوت او در این ماه، اغلب به آن روزها فکر کردم و این که چه شد که دیگر آنقدر کتابهایش را دوست ندارم.شاید بشود گفت از زمانی که با موراکامی آشنا شدم آن هم از بهترین داستانش، کافکا در ساحل، جادوی استر به یکباره از بین رفت. موراکامی از دنیایی مینوشت که با آن آشنایی نداشتم. از ژاپنی که نمیشناختم. هرچند در آن ژاپنی که موراکامی معرفی میکند، همگی موسیقی بلوز گوش میدهند و آلبومی از بیتلزها دارند و با ادبیات غربی سرو کار دارند، دقیقاً همان چیزهایی که خود ژاپنیها را علیه او شورانده است. با این حال یک غریبی خاصی در آثار داستانی موراکامی وجود دارد که زیر دندان من مزه داده است. یک جور بیگانگی با محیط، آدمها و روابط آنها. به دلیل این که نویسنده پرفروشی است، ناشران مختلف یک عالمه کتاب داستان کوتاه از او را به فروش میرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین رضوانی تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 13:17

صفحه بندی